جشن چشمات و گرفتم تو حضور سبز رویا

آسمون غرق نگاهت خونمون لبریز دریا

جشن چشمات و گرفتم تو شب شادی یک ساز

زندگی مدیون چشمات خاطره سرشار بر باد

چشم پاک مهربونت تو زلالی یه آیینه

عکس نازنین چشمات تا تداعی یه آیینه

 جشن با شکوه یه بارون توی باغی عاشقونه

از غزل غزل نگاهت تا خود خود ستاره

جشن چشمات و گرفتم روی کاغذ های کاهی

تو شبی اگر چه ابری اما مهتابی و آبی

جشن چشمات و گرفتم پر انس و مهربونی

رنگ تو رنگ محبت نقش چشمات آسمونی

پا به پای سوختن شمع توی لحظه های معود

با یه سرنوشت مبهم شب ، شب ستاره ها بود

جشن تو وقتی سرودم پیش من فقط تو بودی

اما آخرای شعرم رفتی و دیگه نموندی ...